السيد الطباطبائي

40

مجموعه رسائل ( فارسى )

هدف از آوردن مقدمه‌اى چنين طولانى آن است كه روشن كنيم : اولًا : در لابه لاى آيات قرآنى و احاديث و روايات اسلامى ، كلمهء حكمت به طور كلى و بحث‌هاى ظريف عقيدتى و عقلانى خاص ، آمده است و بايد ديد كه آن‌ها را بر چه مبنا و معيار بايد فهميد و حل كرد ؛ ثانياً : با توجه به بيان‌هاى علامه مجلسى و تعليقات استاد علامه طباطبائى ، كه در هر دو صحبت از فلسفه و فلاسفه به ميان آمده ، آيا مراد از فلسفه هر آن چيزى است كه در فرهنگ‌هاى بشرى فلسفه نام دارد ؟ حتى نظير بحث از علت وجود و انكار آن ! و نيز منظور از فلاسفه كسانى هستند كه اصطلاحاً فلاسفه ناميده مىشوند ، حتى ماديون و ماترياليست‌ها ! ؛ ثالثاً : چنان‌كه در بررسى بيان‌ها و تعليقه‌ها ، توضيح خواهيم داد ، تعبير « مذهب فلسفى » در زمينه فاعل موجب بودن خداوند كه در برخى بيان‌ها آمده و استاد طباطبائى انتقاد كرده‌اند ، عبارت خود مجلسى نيست ، بلكه آن ، عبارت فخر رازى در تفسير كبير است ؛ رابعاً : ما در بررسىها به علت وسعت آن‌ها ناچار به اختصار خواهيم بود و در حد توان به دور از هر گونه گرايش‌هاى ناشى از حب افراطى ، به داورى خواهيم نشست و در اين مورد ارباب خرد را به قضاوت مىطلبيم كه منصفانه نظر دهند كه : « الحق احق ان يتبع . » استاد علامه طباطبائى ، در طبع جديد بحارالانوار در مواردى كه لازم تشخيص داده‌اند تعليقاتى نگاشته‌اند ، و افسوس كه در همان مجلدات نخستين ، متوقف شد و ادامه پيدا نكرد . مجموعهء تعليقات استاد بر حسب استقصاى حقير ، 67 تعليقه است كه برخى انتقادى است و گاهى هم تحليلى ، آن هم نه به تفصيل بلكه به اجمال . و اشاره به استيفاى بحث در جاى خود ، كه قاعدتاً آن‌جا هم كه مىبايستى بحث دنبال مىشد ، ميسر نشده است ، جز در تفسير شريف الميزان . از تعليقه‌هاى استاد ، تعليقه بر كتاب : « التوحيد و كتاب العدل و المعاد » در دوبخش خواهد آمد .